تبليغاتX
Aida's poem - بي خوابي



ديشب
در حجم اتاق
همهمه اي بود
عجيب

عكس هاي در قاب
پچ پچ از كودكي ام مي كردند
پنجره
سايه اي را مي ديد
كه پر از خالي بود
ميز مشكوك به افكار قلم ،
دفترم را مي گشت
و هر از گاهي
سرفه اي مي كرد خشك ،

همه بيدار
حتي شمع
كه پريد
از خواب آشفته ي سوختنش
در تاريكي !

همه بيدار
جز ساعت
كه سر ربع به راست
و سر نيم به چپ
خواب فردا مي ديد !



 
+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 17:17  توسط آيدا .ص  |