تبليغاتX
Aida's poem - ناشنيده



ببند پنجره ي چشمانت را
و گوش كن
به صدايي
كه فكرت مي شنود
و تو مانده اي
در خواب ،

صداي ريشه زدنهاي دانه اي
در خاك
صداي گريختن بادبادكي
در باد
صداي عبور فكر گرفتن يك دست
صداي خوابهاي بي رنگ قطره اي
در آب
صداي جذب اكسيژن و
دفع co2 !
صداي ترديد يك جنين
پا در راه .
صداي عاشق شدن دخترك
در پاييز ،
صداي چشم بر هم زدن
روز و سال و ماه .

از ارتفاع يك فكر بلند
افتادن ،
قدم زدن ميان پل نامرئي
دو نگاه .


صداي نوشتن من
صداي خواندن تو ،
اشاره ي انگشتي به انتهاي راه ...

تمام قصه همين بود ،
 اشتباهي محض ،

صدايي فراتر از حسهاي
من ... تو ... ما !




+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 19:7  توسط آيدا .ص  |