ببند پنجره ي چشمانت را و گوش كن به صدايي كه فكرت مي شنود و تو مانده اي در خواب ،
صداي ريشه زدنهاي دانه اي در خاك صداي گريختن بادبادكي در باد صداي عبور فكر گرفتن يك دست صداي خوابهاي بي رنگ قطره اي در آب صداي جذب اكسيژن و دفع co2 ! صداي ترديد يك جنين پا در راه . صداي عاشق شدن دخترك در پاييز ، صداي چشم بر هم زدن روز و سال و ماه .
از ارتفاع يك فكر بلند افتادن ، قدم زدن ميان پل نامرئي دو نگاه .
صداي نوشتن من صداي خواندن تو ، اشاره ي انگشتي به انتهاي راه ...
تمام قصه همين بود ، اشتباهي محض ،
صدايي فراتر از حسهاي من ... تو ... ما !
+
نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت 19:7 توسط آيدا .ص
|